تسلیت به آیت الله صانعی و دیداری با خانوادۀ زندانیان سیاسی

ظهر که از دفتر رسیدیم خونه، هنوز لباس هام رو عوض نکرده بودم که یه اس ام اسی اومد مبنی بر اینکه همسر آیت الله صانعی دارفانی رو وداع گفتند؛ با این وجود نمی شد به اس ام اس اعتماد کرد و به همین دلیل موضوع رو از طریق دوستان دفتر ایشون پیگیری کردم که البته پیگیری ها منتج به تایید خبر دریافتی از طریق اس ام اس شد.

طبیعی بود که اگر موضوع رو به پدر اطلاع می دادم، ایشون تصمیم می گرفتن یا سری به بیت آیت الله صانعی بزنن و یا لااقل تلفنی با ایشون صحبت کنن که حدس اول درست از آب در اومد و پدر فرمودن بعد از نماز مغرب سری به منزل ایشون خواهند زد. این دیدار رو هماهنگ کردم و در حالی وارد منزل ایشون شدیم که اخوی ایشون هم که از دوستان سابق پدر در مجمع روحانیون هم بودن، اونجا بودن و این سر زدن توفیق دیدار با یک دوست قدیمی رو هم برای پدر به همراه داشت.

امروز ظهر میزبان تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی هم بودیم و گزارشاتی از شرایط این بندگان خوب خدا به پدر داده شد. این خانواده ها هم حسابی مظلوم شدن.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

گشتن دنبال خونه

بیشتر وقتمون رو گشتن دنبال خونه به خودش اختصاص داد و شاید همین گردش، مهمترین پیامی که برای ما به ارمغان داشت این بود که الحمدلله همیشه یک بخشی در ایران وجود داره که به سادگی و بدون نظارت، ییهو قیمتش در عرض چند ساعت بره بالا و مثلاً اگر این موضوع تا یکی-دو هفتۀ قبل به سکه و ارز اختصاص داشت، داره آروم آروم به بازار مسکنی اختصاص پیدا می کنه که اگرچه رونقی در خرید و فروشش نیست، ولی داره خودش رو برای جایگزینی ارز و طلا آماده می کنه و این جایگزینی رو می شه در بازارش حس کرد.

درس اخلاق هم امروز برگزار شد و پدر پیرامون منزل پنجم در سیر الی الله که “تفکر” بود گفتند که بناست این بحث یکی-دو هفته ای طول بکشه.

شام رو هم مثل خیلی از شب جمعه ها منزل پدرم بودیم.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

چهارشنبه

صبح رفتیم دفتر و با اینکه فکر می کردم شهریه ها رو از امروز شروع می کنن، ولی بعد از استقرار در دفتر متوجه شدم که اصولاً شهریه ها رو در ماه های ربیع، یک روز دیرتر شروع می کنن چراکه طلابی که رفتن تبلیغ، کمی دیرتر برمی گردن و این موضوع دلیل این داستانه.

در کل امروز خبری نبود به جز در جریان اخبار قرار گرفتن که البته در زمینۀ اخبار اقتصادی، دردی همگانی شده! امروز یک بندۀ خدائی می گفت: این آقایون که می خواستن سود سپرده های بانکی رو برگردونن به شیوۀ گذشته اش، چرا باید کشور رو در این شش سال به وضعیتی دربیارن که این همه گرفتار ضرر بشه! خوب از اول تغییرش نمی دادن.

 

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

دلیل این حصر چیست؟

وضعیت اقتصادی کشور که صد البته به اندازۀ سکوت و عدم عکس العمل دولتیان عجیب و غیر قابل توجیهه، نقل تمامی محافل و مجالس شده و هر جائی وارد می شیم و یا صحبتی می شه، قطعاً حرفی از سکه و طلا و دلار و غیره رو می شه شنید؛ از سوپر مارکت سر کوچه که از گران شدن محصولات لبنی طی دو- سه روز گذشته می گفت و یا خانمی که از درد دل های منبری جلسۀ زنانه پیرامون گرانی ها نقل قول می کرد! و البته همونطوری که در ابتدای نوشتارم عرض کردم، این گرانی ها یک طرف و سکوت و توجیه و از همه بدتر خنده های مسؤولین در پشت شیشۀ تلوزیون و حرف هائی که انگار در یک کرۀ دیگر زده می شه، طرف دیگر.

اخیراً این سؤال رو هر روز در ذهنم یادآوری می کنم که بیننا و بین الله دلیل حصر میر و شیخ چیست؟ آیا به جز اینکه این روزها رو پیش بینی می کردن و مطابق با عمل به فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، این واقعیات قابل پیش بینی رو فریاد می کشیدن؟

روزهای عجیبی رو داریم سپری می کنیم؛ روزهایی که برای امیدوارترین آدم های این کشور هم روزهای سختیه.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

خیاطی

یه مدتی قبل داشتم از جلوی یه فروشگاه کت و شلوار فروشی رد می شدم که دیدم حراجی داره و بعد از اینکه وارد شدم، دیدم پسر عمه ام هم داخل فروشگاهه و مشغول خرید که چون کارت اشتراک از اون رو فروشگاه داشت، می شد ازش سوء استفاده کرد و غیر از حراجی فروشگاه از اعتبار او هم استفاده کرد و مثلاً یک کت و شلوار خوب رو با قیمتی نازل خرید و طبعاً من نمی تونستم این فرصت رو از دست بدم و این کار رو کردم؛ خلاصه اینکه اون کت و شلوار رو در حدی پوشیدم که دیگه از ریخت افتاد و امروز بردمش خیاطی تا پشتش رو که دیگه از قیافه افتاده رو اصلاح کنه بلکه بازم بشه پوشیدش که دیگه تقریباً آقای خیاط خیلی به من احترام گذاشت که بیرونم نکرد چراکه وقتی موضوع رو برام توضیح داد، فهمیدم خرابیش خیلی بیش از اون چیزیست که من حدس می زدم و خلاصه اینکه قابل تعمیر نیست.
دفتر هم بودیم و روز دوم روضه های آخر ماه صفر هم برگزار شد؛ تا فردا که آخرین روز برنامه هاست.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

روزهای سرد قم

سرمای شدیدی شهر قم رو در برگرفته و این سرما وقتی توی بدن آدم نفوذ می کنه که چند دقیقه ای رو توی هوای آزاد قدمی بزنه و اینجاست که قدر وسیله رو باید دونست و فهیمد که آدم های پیاده چی می کشن.
اولین روز روضه های آخر ماه صفر رو هم پشت سر گذاشتیم و حضرت آقای کوشا منبر بسیار خوبی رفتن و بحثی تحلیلی پیرامون زندگی پیامبر اسلام داشتن که حاوی نکات تازه و قابل تاملی بود. من همیشه از صحبت های ایشون استفاده می کنم.
اینترنت هم که کماکان شرایط دیزلی خودش رو در حال سپری کردنه و این به روز کردن وبلاگ هم کماکان برای من با نذر و نیاز امکان پذیره.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۲ پاسخ

معنا و مفهوم امنیت اقتصادی

حقیقتاً معنا و مفهوم امنیت اقتصادی رو در ایران حال حاضر می توان فهمید؛ آنجائی که وارد مغازه ای می شیم تا جنسی رو بخریم و بعد از کلی سر و کله و چونه زدن، معامله رو منوط به گرفتن قیمت نهائی از طریق تلفن می کنیم و بعد تازه می فهمیم قیمت حتی با یک ربع قبل که وارد مغازه شدیم متفاوت شده و بالاتر رفته و اینجاست که باید به دولت مستقر در جهت ایجاد این فضا تبریک گفت!

از فردا در دفتر سه روز روضه داریم.

 

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

روز تعطیل و کمی استراحت

آقای حاجیان امروز رو نیومده بودن و به جای ایشون فرد دیگری منبر رفت و البته به جهت زمانی خیلی کوتاهتر صحبت فرمود و سریع تر رفت.

روز جمعه ای هم ما بیشتر خونه بودیم اگرچه برای ناهار سری به منزل پدر همسرم زدیم و با این وجود زودتر برگشتیم منزل و کمی از روز تعطیلمون استفاده کردیم و استراحتکی کردیم.

موضوعی به ذهن من و روح الله رسیده بود از مدتی قبل که بسیاری از سؤالات و دغدغه های فکری-اعتقادی که از جامعه بهمون منتقل می شه رو دز قالب یک سؤالاتی از پدر مطرح کنیم و اونها رو به صورت یک فیلم دربیاریم. اگر مشکل دوربین حل بشه که البته شده، این موضوع هم قابل پیگیری است کمااینکه یک بحث تفسیر نهج البلاغه هم احتمالاً از هفتۀ آینده از پدر ضبط خواهد شد و به صورت فایل تصویری روی سایت دفتر قرار خواهد گرفت.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

باز هم رئال باخت

صبح کمی دیرتر از خواب بیدار شدم و طبعاً علتش دیر خوابیدن دیشبم بواسطۀ دیدن بازی بارسا و البته لذت بردن از این بازی بود. انصافاً من از دیدن بازی های بارسا لذت می برم مخصوصاً وقتی حریفش رئال باشه و مثل همیشه به بارسا ببازه.
صبح هم ده – ده و نیم رفتیم دفتر و تا نماز ظهر بودیم و عصر هم به همین موال گذشت و برای درس اخلاق رفتیم دفتر و بعد از نماز مغرب برگشتیم خونه با این تفاوت که امشب مجدداً سری به بیرون زدم و دو-سه جا رفتم.
کمی هم سرما خوردم که ممکنه فردا بندازدم؛ امیدوارم اینطور نشه!

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

یه بازی بارسا رئاله دیگه

امشب بازی بارسلونا و رئاله و من هم مثل هر شبی که این مسابقه برگزار می شه، تمام فکر و ذهنم درگیره و امیدوارم بازی رو بارسا ببره.
کمی درگیری داشتم امروز برای برنامه ریزی روضه و مراسم روزهای آخر ماه صفر که هماهنگی هاش انجام شد و حاج آقای کوشا رو صحبت کردیم تا سه روز رو در دفتر صحبت کنن؛ ایشون به دلیل فعالیت های بسیار مثبت در جهت قرآن پژوهی، منابر خوب و پر استفاده ای دارن.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

شرایط عجیب و غریب اقتصادی

می خواستم امروز عصر برم و شهرک پردیسان رو کمی بگردم تا ببینم می شه این وام مسکنی که داریم رو به یه آپارتمان کوچیک تبدیل کرد یا نه که فرصت نشد؛ سابقاً می شد یه آپارتمان خیلی کوچیک با قیمت مناسب رو توی شهرک پردیسان پیدا کرد ولی اون رو هم با این شرایط موجود باید دور و برش خط بطلان کشید.
صبح هم که دفتر بودیم و روال پاسخگوئی به سؤالات شرعی ادامه داشت و تونستیم بخش دیگری از سؤالات رو جواب بدیم.
این قیمت سکه و طلا و … هم که به قدری دچار عدم تعادله که آدم معنای “امنیت اقتصادی” رو به صورت کامل می فهمه! امروز صبح یک بندۀ خدائی از پاساژ ملت قم که مرکز خرید و فروش طلاست به من تلفن کرد و گفت از طبقۀ اول این مجموعه تا طبقۀ سوم که رفته، در فاصلۀ رفتن به هر طبقه سکه “ده هزار تومان” رشد کرده و تا وقتی برسه خونه، از هفتصد هزار تومان به هفتصد و پنجاه هزار تومان رسیده.
آدم در شرایط فعلی بهترین عکس العملی که می تونه از خودش بروز بده، یه جور تعجبه که فقط در چنین شرایطی می تونه نشون بده!

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۲ پاسخ

ما خیلی ساده خوشحال می شیم

با وجود خستگی ناشی از رانندگی دیشب، صبح زود از خواب بیدار شدم تا راهی دفتر بشم و کارهام رو روبراه کنم به این امید که عصری برمی گردم و ساعتی می خوابم که اونهم به دلیل رسوندن همسرم به جلسۀ قرآن و همینطور مجدداً راهی شدن به سوی دفتر برای حضور در جلسۀ استفتاء منتفی شد و بنا دارم همۀ این برنامه های استراحت رو امشب با هم مخلوط کنم.

امروز کمی به این موضوع فکر می کردم که چقدر ساده ما ایرانی ها خوشحال می شیم و چقدر ساده بخش قابل توجهی از مشکلاتمون رو فراموش می کنیم و طبعاً حاکمین ما می تونن بر چنین آدم ها و مردمی به سادگی حکومت کنن و از این عنصر “کم توقعی” ماها استفاده کنن و با چیزهایی که می تونن خیلی تکرار بشن، خوشحالمون کنن ولی با این وجود چرا اینقدر ماها ناراحتیم! به داستان اصغر فرهادی و گرفتن جایزه اش که نگاه می کنم، شاهد زنده ای بر این مدعای خودم پیدا می کنم.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

دیدار با خانم کروبی

باید می رفتم تهران تا پیگیر دو-سه تا موضوع بشم و اگر توفیقی بود، سری هم به منزل شیخ بزنم و همسر تازه از حصر آزاد شدۀ ایشون رو ببینم که الحمدلله هم کارهام رو پیگیری کردم و هم اون بانوی بزرگوار رو دیدم و ضمن احوالپرسی، جویای حال شیخ هم شدم و وقتی در جریان شرایط او قرار گرفتم، اگرچه طبعاً هر انسانی از شنیدن این شرایط ناراحت می شه، ولی وقتی شنیدم که شرایط روحی او فوق العاده است، خیلی سرحال اومدم؛ با این وجود وقتی از زبان این بانو شنیدم که چه بر سر این دو بزرگوار در این مدت آمده، حقیقتاً حرفی برای گفتن نداشتم.

برای شب تصمیم گرفتیم سری به منزل یکی از دوستانی که تازه منزلش رو عوض کرده بزنیم و بهترین کار این بود که برای دست خالی نرفتن، شاممون رو هم بگیریم و بریم و این کار رو کردیم و اتفاقاً خیلی هم چسبید.

چند دقیقه ایست رسیدم قم؛ ساعت از دو شب گذشته.

 

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

فاصلۀ فراوان بین حرف ها و واقعیت ها

گاهی که برخی مدیران سابق کشور دیدن پدر میان، یه جمله ای رو ایشون خطاب به مهمون هاشون می فرمان که “بنده و شماها به این دلیل که کار سیاسی-اجرائی کردیم، دردمون از رخدادهای جاری در کشور بیشتره چراکه می فهمیم داره چه اتفاقی می افته و داریم به چه سمتی می ریم”؛ خوب این جمله شنیدنش از پدر اون هم برای مائی که هر روزمون رو با ایشون سپری می کنیم، ممکنه حالت تکرار پیدا کنه ولی وقتی حرفهائی از همین جنس و با ادبیاتی مختلف رو از افرادی می شنویم که مثلاً سابقۀ سفارت و یا وزارت و سمت هائی مثل اینها رو داشتن، موضوع شکل دیگری برامون پیدا می کنه؛ مثلاً امروز توی روضه دو نفر از دوستان اومده بودن که سابقۀ سفارت داشتن و مطالبی رو می گفتن و مواضعی رو نقل می کردن که وقتی با برخوردهای امروز کشورهای میزبان این دو سفیر مقایسه می شن، تازه می فهمیم که در سیاست خارجی مون داریم به چه قهقرائی می ریم… یا دو هفتۀ قبل وقتی دو-سه نفر از معاونین سابق یکی از وزارتخونه ها اومده بودن و پیرامون بخش هائی گزارش می دادن که اتفاقاً از موراد مورد تکیه دولت مستقر در جهت به اصطلاح موفقیت های اقتصادی شونه، آدم می فهمه که بین ارقام اعلامی و واقعیت چقدر فاصله است اگرچه هر کسی به عنوان یک شهروند، زمانی که داره در جامعه زندگی می کنه این عدم تطابق بین این دو موضوع رو به راحتی می تونه حس کنه.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

شب اربعین و میزبان بودن ما برای یک دوست بزرگوار

سفره های سالانۀ مادر همسرم که مریدهای خاص خودش رو داره، امسال در شب اربعین برگزار شد و هفته ای رو که پشت سر گذاشتیم، برای خانم های اون خانواده هفته پر تب و تابی به جهت برنامه ریزی برای این امر خیر بود.

اگرچه فردا هم به مناسبت اربعین روضه داریم، ولی روضه های روزهای جمعه هم امروز برگزار شد و فردا هم به امروز طبعاً متصله و دو روز پشت سر هم در دفتر برنامه برگزار می شه؛ فردا آسید شهاب در دفتر منبر می رن و امروز هم حاج آقای حاجیان منبر رفتن.

امروز میزبان دکتر علی شکوری راد هم بودیم و بعد از نماز مغرب و عشا دقایقی رو همراه با پدر و ایشون گعده ای کردیم. خارج از رفاقت بین ایشون و پدر، پدر بزرگوار ایشون هم اسبقۀ دوستی مفصلی با پدرم دارن.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

سالگرد شهادت پدر یکی از رفقا

بالاخره امروز این سپر ماشین آماده شد و عصری رفتم و بستمش و ماشین بی سپر رو سپردار کردم.
درس اخلاق هم غروبی برگزار شد و بعدش هم دقایقی دفتر بودیم و بعد رفتیم خونه منتهی من دیگه خونه نرفتم و سری با تایپیست کتاب دراسات زدم و در روند کارش قرار گرفتم و البته کمی هم به خاطر تاخیر در کار کردن، بهشون گلایه کردم.
شبی هم سالگرد شهادت پدر یکی از رفقا بود که من از بیخ فراموشش کرده بودم و با یک اس ام اس، دوزایم افتاد و تیز راهی اون مراسم شدم اگرچه فقط به شامش رسید.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

ما و برنامه ریزی

میهمانهائی که قرار بود دیروز میزبانشون باشیم، امروز اومدن و تا ساعاتی از بعدازظهر پیش ما بودن و بعد راهی خونه و آشیونه شون شدن و من موقع راه انداختنشون، از فرصت استفاده کردم و هم رسوندمشون تا ۷۲ تن و هم رفتم ایران خودرو تا ماشین رو که دیروز سپرش رو باز کرده بودم به حالت طبیعی تبدیل کنم و از بی سپری خلاصش کنم ولی حضرت نقاش فرمودن که نه امروز و نه فردا صبح که ممکنه اگر فرصت کنن، فردا عصر سپر رو تحویل بدن و وقتی با اعتراض بنده مواجه شدن که آخه شما اگر قرار بود فردا ماشین رو بدی، چرا قول امروز رو دادی با آرامش فرمودن که: نه که خیلی برنامه ریزی توی زندگی ماها مهمه!

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

تعطیلی دروس و سپری که باید رنگ می شد

درس های حوزه از دیروز تعطیل شده و رفتن ما به دفتر، فقط برای سر و سامون دادن کارهاست و دیگه جنبۀ درسی نداره و این روند تا پایان ماه صفر ادامه خواهد داشت؛ از طرفی من بنا بود امروز برای ناهار میزبان دوستی باشم که اخیراً از سفر برگشته و اگرچه بنا بود من برای ساعت یازده منتظر ایشون باشم، ولی تا ساعت دو عصر این انتظار به طول انجامید و توی اون ساعت بود که من فهمیدم این دوست بزرگوار نتونستن بیان و زحمت آمنه خانوم برای ناهار، به یخچال منتقل شد که جورش رو برای فردا ناهار بکشیم.
رنگ سپر ماشین رفته و هفتۀ قبل که رفتم نمایندگی ایران خودرو، فهمیدم که این ماشین ها گارانتی رنگ دارن و می تونم ماشین رو برای تعویض رنگ سپر ببرم اونجا و به همین خاطر، قراری برای امروز گذاشتم و ماشین رو بردم و سپرش رو باز کردم و این موضوع باعث بی ماشینی امروزمون شد.

ختم مرحوم آقای ابراهیمی هم با پدر رفتیم و چند دقیقه ای رو نشستیم و فاتحه ای خوندیم؛ اون مرحوم از دوستان قدیم پدر بودن . . . خدا بیامرزد همۀ ما را!

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

یک احتمال ساده

فرض کنید فردی علاقمند به اسلام و انقلاب که بنا دارد بیشتر با ادبیات انقلاب اسلامی آشنا شود و به شنیده های خود اکتفا نکرده و بر اساس تحقیقات، انتخابی صحیح و درست داشته باشد، از فلان نقطه دنیا پشت سیستم رایانۀ شخصی اش می نشیند و بواسطۀ آشنائی کمی که با زبان فارسی دارد، سایت گوگل را باز کرده و به زبان شیرین فارسی اولین چیزی که به ذهنش می رسد را سرچ می کند:”انقلاب اسلامی” و در این جستجو، هزاران هزار کلمه و جمله و سایت و سخنرانی و امثالهم به او معرفی می شود. فرد جستجو گر این فعالیت را با کمی حساسیت بیشتر دنبال می کند و برای آشنائی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران که تا این لحظه آن را گفتمان اصیل شیعی می دانسته، این واژه ها را نیز به ابتدای کلمۀ انقلاب اسلامی اضافه می کند و جملاتش می شود:”گفتمان انقلاب اسلامی” و یا “ندای انقلاب اسلامی” و یا ” فرهنگ انقلاب اسلامی” و موارد مشابهی که البته به دلیل عدم آشنائی کاملش با زبان فارسی، خیلی گستردگی و وسعت ندارند ولی با این وجود سایت های مختلفی به او معرفی می شود که از قضا یکی از آنها مجموعه ایست به نام “ندای انقلاب” که با شکل و شمایلی زیبا، فرد جستجو گر را به این نتیجه می رساند که یحتمل یکی از مواردی است که برای رسیدن به هدفش، او را یاری می کند.

سایت را بالا و پائین می کند ولی چیزی از مجموعۀ تحلیل ها به دلیل همان عدم آشنائی با زبان فارسی نمی فهمد ولی می تواند از ابزار مترجم گوگل و دیگر سایت ها استفاده کند ولی چون شیعه است، به دنبال مطلبی می گردد که واژۀ آشنائی در آن باشد و در این بین چشمش به اسم تلخی می خورد که برای هر شیعۀ دل سوخته ای همراه با اشک و آه است و این تقارب ذهنی او را به این سمت سوق می دهد که مطلبی را که نام منحوس ” حرمله “ در آن وجود دارد را باز کرده، مطلب را کپی کرده و به صورت کامل ترجمه آن را برای هدف مدنظرش بخواند ولی ناگهان واژه هائی را در این مقاله می بیند که در بهترین حالت ترجمه، در بردارندۀ مفاهیم متناسبی با فرهنگ شیعۀ علوی نیست.

“جماعت حیوان صفت”، “احمق”، “مرتیکه الاغ”، “ذات خبیثت”، “تو نجس شده”، “تابوت نجس تو”، “ماهیت خبیث و کثیف خودت”، “من اگر به تو خر نگویم ادب را رعایت نکرده ام ” و جملاتی از این دست، مطالبی است که حتی ترجمۀ آن به هر زبانی هم زشت و غیر قابل توجیه است و زمانی که فرد جستجو گر ما این ادبیات را در پایگاهی می بیند که به نام ” ندای انقلاب ” مزین است، در بهترین حالت به این نتیجه می رسد که قطعاً به پایگاهی وارد شده که نه دوست انقلاب که در طرف مقابل ایستاده و یقیناً ورودش به این مجموعه ناشی از عدم آشنائیش با زبان فارسی بوده و الا چنین خطائی نمی کرده است.

تمام این حرفها و احتمالات مربوط به کسی است که دوست دارد با ادبیات انقلاب اسلامی آشنا شود و چیزی در ذهن ندارد، ولی بدا به حال کسی که با این ادبیات و فرهنگ آشنا باشد و با این ذهنیت، چنین مطلبی را بخواند و ببیند که در مورد یاران امام و انقلاب در این مجموعه از چه ادبیاتی استفاده شده و اینجاست که فکر می کند واقعاً در ایران چه اتفاقی افتاده!

Share This Post
ارسال شده در تحلیل ها | یک پاسخ

پاسخ به تعدادی از پرسش ها و وقتی که در مطب پزشکان ضایع می شه

صبح حدودای ساعت ۸، با آمنه خانوم رفتیم دکتر و بعد از اینکه متوجه شدیم ۵۰ نفر جلوتر از ما هستند، تصمیم گرفتیم که بریم خونه و دوباره برگردیم؛ به همین دلیل چون منزل مادر ایشون نزدیک تر از منزل ما به مطب خانم دکتر بود، آمنه خانم رو رسوندم اونجا و راهی دفتر شدم تا ایشون خودش یکی-دو ساعت بعد راهی دکتر بشه و به وقتش برسه ولی وقتی ساعت ۱۲٫۳۰ به من زنگ زد و گفت که دو ساعت و نیمه توی مطب دکتر نشسته و هنوز نوبتش نشده، هم دلم سوخت و هم کلی بدو بیراه نثار این فرهنگ مطب های پزشکان این شهر کردم که آخه چی می شه به مریضتون یه زمان مشخص بگید تا اینقدر معطل نشن و وقتشون رو از دست ندن.

امروز بعد از ظهر هم نرفتم بیرون و از پدر دعوت کردم تا بیان بالا و به یه سری از سؤالات به صورت مشخص وقتی گذاشته بشه و پاسخ داده بشه! گاهی اوقات اصرار دارم که شخصاً در کنار پدر بشینم و این سؤال و جواب ها رو پیگیری کنم. همیشه این موضوع برای من جنبۀ آموزشی داشته و خیلی موثر بوده.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

تصمیم به خرید یک دوربین، سری به آرایشگاه و توصیه به خواندن روزنامۀ کیهان!

هر شب روزنامۀ کیهان رو که در واپسین دقایق  روز، روی خروجی سایت اون روزنامه قرار می گیره رو می خونم و از نوشته هاش، متوجه این می شم که حضرات چه چیزی در سر دارن و بنا دارن چه بکنن؛ این توصیه رو هم معمولاً به دوستان می کنم که حتماً وقت بگذارن و این روزنامه رو بخونن چراکه قطعاً خوندن اون می تونه آدم رو در رسیدن به یک تحلیل صحیح کمک کنه.

امروز بعد از یک هفته برنامه ریزی سری هم به آرایشگاه زدم و موئی کوتاه کردم. این بزرگواری که زحمت اصلاح موهای من رو می کشه، گاهی هم زحمت می کشه و می آد خونه و موهای پدر رو هم اصلاحی می کنه. امروز با مزه بود که می گفت از زبونش پریده و پیش یکی از مشتری هاش گفته که این کار رو می کنه و به این خاطر اون مشتریش رو از دست داده!

می خوام یه دوربین فیلمبرداری بخرم و با توجه به شنیده هام، می خوام دوربینی باشه که یا میکروفون خارجی داشته باشه و یا امکان نصب میکروفون رو داشته باشه. قطعاً از راهنمائی های سازنده استقبال می کنم.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۴ پاسخ

یک روز جمعه این فرمی

پدر رو رسوندم دفتر ولی دیگه خوندم نموندم و راهی پمپ بنزین شدم تا چراغ بنزینی که دو روزی بود روشن مونده بود رو خاموش کنم و به دلیل فاصلۀ زیاد پمپ بنزین به دفتر، موقعی رسیدم که حاج آقای حاجیان مشغول خوندن دعای آخر منبرش بود.

برای روضه های اربعین و همینطور سه روز آخر ماه صفر هم امروز برنامه ریزی شد و خطیب های بزرگواری برای این روزها انتخاب و با اونها صحبت و هماهنگی شد تا آخرین اربعین و آخرین ۲۸ صفر رو هم که در این دفتر خواهیم بود، با روضه و ذکر مصیبت به اتمام برسونیم.

امروز دو تا مجلس ختم هم رفتیم؛ اولی مجلسی که مربوط به یک خانواده (پدر و مادر و فرزند و مادر فرزند) که در یک تصادف جانشون رو از دست داده بودن و دیگری مجلس چهلم عمۀ آمنه خانوم.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

میهمان بودن برای صبحانه و شام

صبحانه رو میهمان یکی از بزرگان بودیم و به این خاطر صبح، خیلی زودتر از بقیه روزها زدیم بیرون و راهی دفتر اون بزرگوار شدیم و بعد از خوردن صبحانه و یک ساعتی هم صحبتی، به این دلیل که ۵ شنبه ها صبح دفتر نمی ریم راهی خونه شدیم و البته بعدش برای بقیه کارها، خونه رو خیلی زود ترک کردم.

امشب هم پسر عمۀ من که اخیراً مراسم عروسیش بود و البته من به دلیل یک سفر، نتونستم در برنامه اش حضور داشته باشم، ما رو همراه با بقیۀ اعضای خانواده دعوت کرده بود به شام که اونجا رو هم بعد از اتمام درس اخلاق رفتیم و دقایقی قبل بعد از اتمام این برنامه برگشتیم خونه و الآن که دارم وبلاگ به روز می کنم، در دقایق ابتدائی روز جمعه هستیم!

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

آماده شدن کتاب خودسازی و آمادگی برای خداحافظی با روزنوشته ها

کتاب خودسازی، ویراستاریش به اتمام رسید و امروز نسخه اصلاح شده اون به دستم رسید و باید در اولین فرصت اون رو به یک انتشارات برسونم تا مراحل گرفتن مجوزش طی بشه؛ اگرچه وقتی حضرات به کتاب قرآنی پدر مجوز نمی دن، طبعاً به مباحث اخلاقی ایشون هم مجوز نخواهند داد.

فیلم سخنرانی پدر در مراسم بزرگداشت مرحوم آیت الله منتظری هم امروز توسط یکی از دوستان، به دفتر داده شده بود که اونهم احتمالاً روی سایت دفتر قرار می گیره.

با این وضعیتی که آقایون گرفتند که اینترنت ملی ای که در راهه، احتمالاً ین روزنوشته ها دارن روزهای آخرشون رو طی می کنن و برای اینکه در مقابل کار انجام شده قرار نگیرم و بدون خداحافظی این مجموعه رو نبندم، باید هر شب با خواننده ها خداحافظی کنمو حلالیت بگیرم اگرچه دعای من اینه که این کار حضرات به نتیجه نرسه!

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

هوای لطیف و سیم کشی جدید تلفن برای خونه

قدیما وقتی این حرف رو از بزرگترها می شنیدیم که خداکنه بارون بیاد تا مریضی ها کم شه، خیلی برای ماها معنا و مفهوم درست و درمونی نداشت ولی حالا که خودمون شدیم توصیه کننده به کم سن و سال تر ها، تازه می فهمیم که واقعاً بارش بارون و برف چقدر از مصیبت ها رو کم می کنه و الآن که یه روزی از بارندگی توی قم می گذره، می شه به صورت مشهود لطافت هوا رو هم درک کرد.

اینترنت خونه هم که قطع شده بود، به دلیل قطعی سیم تلفن در بخشی بود که زیر درب ورودی مونده بود و امروز من رو مجبور به یک سیم کشی جدید کرد و اگرچه زحمت داشت، ولی به این جهت خوب شد که هم مسیر سیم رو عوض کردم و اون رو از مسیر جدیدتری کشیدم و هم سیم تلفن نو شد و ان شاء الله یکی-دو سالی حداقل به مشکل نمی خوریم.

از خدمت رفتن مصطفی هم دوازده روزی می گذره و توی این مدت من هیچ صحبتی باهاش نداشتم، ولی مادرم می گن که دو-سه روز یه بار زنگی می زنه و از شرایطش ناراضی نیست.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

قطع اینترنت خونه

اینترنت خونه قاطی کرده بود و امروز ناچار شدم وبلاگم رو از توی دفتر به روز کنم و جالب اینکه تا این لحظه که دارم این مطلب رو می نویسم، هنوز اینترنت خونه مشکلش رفع نشده.

روز دوشنبه میزبان تعدادی از مدیران اجرائی دورۀ ریاست جمهوری آقای خاتمی بودیم و البته جلسه بیشتر به ذکر خاطراتی گذشت که اگرچه لبخند بر لبان همه می نشوند، ولی نتیجه اش جز ناراحتی چیزی نبود و این مطلب رو با ادبیات مختلف بر زبان ها جاری می ساخت که کجا بودیم و به کجا رسیدیم.

جلسۀ استفتا هم برگزار شد و تعدادی دیگر از سؤالات ارسالی پاسخ داده شد.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

توفیق اجباری برای جرم گیری دندان

امروز روز خاصی در تقویم قمری بود؛ از یک طرف بر طبق روایاتی ولادت امام موسی ابن جعفر(ع) بود و از طرفی مطابق با روایاتی دیگر، سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع)؛ به همین خاطر امروز از رسانه های عمومی خطاب به مردم تبریک گفته می شد ولی محافل سنتی، مراسم عزا و ذکر مصیبت برگزار کرده بودند و حتی در حرم حضرت معصومه(س)، امروز دسته های عزاداری هم دیده می شد. با این وجود بالاخره باید به اهل فن مراجعه کرد و دید کدامیک از این دو موضوع، مستند به روایات محکم تری هستند.

صبح امروز راهی تهران شدم تا به سه قرار کاری برسم که مطابق با برنامه، به اولین قرار رسیدم و بلافاصله خودم رو به قرار دوم که ناهاری همراه با یکی از دوستانم در یوسف آباد بود رسوندم که با هم برای قرار سوم وقتمون رو تنظیم کنیم که آخرین برنامه کاری، موکول شد به یک تماس که تا آخر شب هم گرفته نشد و این قرار انجام نشد؛ به همین دلیل از فرصت استفاده کردم و به دفتر یکی از دوستانم مراجعه کردم تا هم سری به خودش بزنم و هم قرار دندونپزشکی پدر رو تنظیم و هماهنگ کنم. برادر این رفیقمون مانند پدر بزرگوارشون دندانپزشک هستن و من زمانی وارد شدم که آقای دکتر هادی، مشغول جرم گیری دندان های برادرش آقا مهدی بود و نتیجتاً و با کمی اصرار، توفیق اجباری دست داد و با لطف ایشون، بنده هم جرم گیری دندان هام رو انجام دادم تا اگرچه قرار سوم من کنسل شده بود، ولی این جرم گیری دندون خودش موضوعیت پیدا بکنه و یک قرار سومی برای خودش باشه!

توی بارون شدید غروب عازم قم شدم و الآن هم توی اطاقم نشستم.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۲ پاسخ

اینترنت خنده دار، خیابون های شلوغ و حضور کلی عضو شاخص و برجسته در ثبت نام مجلس

وضعیت پیدا کردن جای پارک، حتی توی خیابون ها و کوچه پس کوچه های دور و بر دفتر، وضعیت اسفباری پیدا کرده و صبح ها برای پیدا کردن یک جائی که بشه برای دقایقی ماشین رو اونجا پارک کرد، واقعاً نیازمند نذر و نیازه و خیلی اذیت کننده شده! مثلاً امروز صبح من ماشین رو در فاصله چند صد متری دفتر پارک کردم و ظهر موقع رفتن به منزل، برای آوردن ماشین کلی به زحمت افتادم.

از اونطرف اینترنت هم وضعیت خنده داری پیدا کرده؛ هر باری که یک مناسبتی یا اتفاقی در کشور وجود داشته باشه، این اینترنت وضعیتش همین شکلی می شه و ملت بی نوائی که کارشون وصل به این شبکه است، دیگه آروم آروم دارن به این وضعیت عادت می کنن.

در جریان ثبت نام کاندیداها برای انتخابات آتی مجلس هم وضعیت شیرینی ظاهراً برقراره؛ برای مثال از بیش از چهل عضو فراکسیون اقلیت مجلس هشت-نه نفرشون کاندیدا شدن و از بقیه اصلاح طلبان هم در ثبت نام خبری نبوده اونوقت رسانه های محافظه کار، خبر از ثبت نام اعضای شاخص این فراکسیون و همینطور اصلاح طلبان برجسته می دن.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

نیش و کنایه های بی خودی، سرماخوردگی همسر و میهمان محترم جمعه شب ما

صبح که طبق روال روضه بود و ما هم ساعت ده – ده و نیم رفتیم دفتر؛ مدتی است که دوباره یکی از خیابون های مسیر دفتر رو خراب کردن تا نوسازی اون مسیر هم انجام بشه و به جز یک مسیر یک طرفه، راهی برای ورود و خروج از دفتر وجود نداره و این موضوع باعث می شه به دلیل شلوغ بودن این مسیر، آدم مدت زمانی طولانی رو معطل شه و از طرفی نیش و کنایۀ ماشین هائی رو هم به جون بخره که فکر می کنن آدم داره ورد ممنوع می ره و آدم باید هم معطل شه، هم لعن و نفرین بیخودی بشنوه و هم توضیح بی خودی بده!

بعد از پشت سر گذاشتن سرماخوردگیم، این بار نوبت آمنه خانومه که دچار سرفه های سخت و اذیت کننده بشه و از دیروز، این بندۀ خدا به شکلی دچار سرفه شده که آدم با شنیدنش، واقعاً ناراحت می شه و از طرفی وقتی دیشب سری به دکتر زدیم و داروهای تجویز شده رو هم ایشون استفاده کرد و باز هم تغییری ایجاد نشد، فکر کردیم که با توجه به توضیحات دکتر، از این بیماری مقداری باید بگذره تا بهبودی حاصل بشه و خیلی این موضوع ربطی به دارو و درمان نداره.

امشب هم آقای دکتر خزعلی سری به منزل پدری زدن و ساعاتی با هم گعده کردیم و پیرامون مسائل مختلف صحبت کردیم. این اولین نشست مشترک بنده با ایشون بود اگرچه در یکی – دو تا برنامۀ دیگه هم سرپائی با هم صحبتی داشتیم.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۲ پاسخ

۵ شنبه ای اینجوری

امروز مادر همسرم برای عمه خانوم تازه درگذشته مراسم روضه ای توی خونه شون برگزار کرده بودند و چون آمنه خانوم از ظهری رفتن اونجا، من تا غروبی می بایست تنها می موندم ولی به این دلیل که درس اخلاق بود، رفتیم دفتر و از این تنهائی در اومدم تا وقتی که شب شد و موقع شام، بنده هم به عزاداران مستقر در منزل ابوالزوجه پیوستم.

امروز باید یه سری به تعوض روغنی هم می زدم و ماشین رو یه چکاپی می کردم؛ مدتی بود که دنبال این فرصت بودم که به ماشین کمی برسم که خوب امروز این فرصت دست داد و هم روغنش رو عوض کردم و هم باکش رو از بنزین ۴۰۰ تومنی پر، تا ماشین رو از لحاظ تغذیه، در حد ایده آلش قرار بدم.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید: