نامه پدر به أقای هاشمی

خیلی وقتها پیش میاد که اعیاد مقارن می شن با روزهای جمعه و وقتائی که این موضوع اتفاق می افته، روضه روزهای جمعه به جشن تبدیل می شه؛ امروز هم همین جوری بود.

پدرم امروز نامه ای به آقای هاشمی نوشتن که فکر کنم صبح فردا برای ایشون ارسال بشه؛ طبعاً اگر ایشون صلاح بدونن انتشار عمومی هم پیدا خواهد کرد.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

امید

شاید اگر بنویسم که ننوشتن دیشبم ناشی از بی حالی اتفاقات این چند روزه بوده، دروغ ننوشتم و حقیقتاً این بی حالی هنوز هم از بدنم و ذهنم خارج نشده.

آمنه مشغول خوندن دعای کمیله و من مثل این یکی دو روز گذشته دارم به اتفاقات رخ داده فکر میکنم و صحبت های امروز آقای هاشمی رو هم به ذهن میارم و نگرانیم بیشتر می شه از اینکه واقعاً باید منتظر چه سرنوشتی برای این کشور بود اگرچه باز هم تلاش میکنم ناامید نشم و با خودم تکرار کنم که بدترین گناه ناامیدیست.

زندگی ادامه داره و باید برای لحظه لحظه اون برنامه داشت و امیروار بود؛ قطعاً خداوند هم کمک خواهد فرمود کمااینکه ١۶ سال قبل در چنین روزی کمک فرمود در حالی که احدی امیدی به اون شرایط نداشت.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

سرخوردگی

از صبح اخبار ضد و نقیض به گوش می رسید تا جائی که شاید بیش از ده بار گفته شد که آقایان رد شده اند و بلافاصله خبر عکسش به گوش می رسید تا جایی که ناچار به تماس با یکی از اعضای ستاد آیت الله شدیم و از ایشون خبر تایید صلاحیت رو گرفتیم و حتی این خبر رو به تعدادی از دوستان هم دادیم بدون توجه به اینکه ممکنه تا شب با خبری مواجه بشیم که امکان تحققش رو در جمهوری اسلامی صفر می دونستیم.

تا عصر باز هم اخبار آمد و رفت تا اینکه پدر تصمیم گرفتن با خود آقای هاشمی صحبت کنن؛ تماس گرفته شد و دقایقی رو پدر با ایشون صحبت کردند و اینجا بود که فهمیدیم حتی خبر نهایی به ایشون هم ابلاغ نشده…

تا اینکه ما هم مثل همه خبر رو از صدا و سیما شنیدیم در حالی که من به شدت از مایوس شدن جوانهایی ناراحت شدم که هنوز زخم انتخابات قبلی در دلشون مونده بود ولی به خاطر کشورشون و با امید به حل مشکلات ، آستین بالا زده بودند و می خواستند  حقیقتاً یک حماسه بوجود بیاورند.

از هرچه بگذریم نمی دانم با این سرخوردگی ایجاد شده چه خواهند کرد.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۴ پاسخ

به روز شدن با موبایل

وضعیت اینترنت به قدری امشب خرابه که ناچارم با موبایل وبلاگم رو به روز کنم.

به همین یک جمله بسنده می کنم که هیاهوی خبری پیرامون ردصلاحیت ها رو نمی شه به سادگی پذیرفت و باید تا فردا صبر کرد اگرچه انصراف باقری لنکرانی به نفع جلیلی خودش نویدیست برای حضور هاشمی در رقابت ها؛ با این وجود بازهم صبر می کنیم.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

تعویض روغن ماشین

باید روغن ماشین رو تعویض می کردم و به این دلیل که با هر بار تعویض روغن، به صورت ملموس می فهمم تورم چقدره با این موضوع مشکل دارم و امروز هم مثل همیشه، نسبت به بار قبل ده – دوازده هزار تومنی بیشتر پول دادم تا در طول این چند سال اخیر، این یک روال همیشگی بوده باشه.

با افراد مختلف در کوچه و خیابون وقتی هم صحبت می شم، می بینم که واقعاً نفس کاندیداتوری آقای هاشمی یک فضای مثبت رو در جامعه بوجود آورده و تعجب آور اینه که حتی در بخش هائی از جامعه می شه این امید و فضای مثبت رو حس کرد که اگر چنین ثبت نامی رخ نمی داد و هم صحبتی هائی پیش نمی اومد، آدم اگر بدون اطلاع از بیرون به اونها نگاه می کرد تصورش این بود که اونها سینه چاکان رئیس فعلی دولت اند. این فضا، بسیار فضای خوبی است و باید اون رو قدر دونست.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

جارو برقی

جارو برقیمون چند روز پیش سوخت؛ یعنی نه اینکه یکباره بسوزه بلکه بینوا دو-سه بار وسط کار هی خاموش می شد تا به ما بفهمونه که دیگه ازش کار نکشیم ولی ما به این نشونه ها توجهی نکردیم تا دیگه نفس آخر رو کشید و من رو مجبور کرد تا ببرمش تعمیرگاه و همین بردن همانا و یه نسخۀ هفتاد هزار تومانی براش پیچیدن همانا؛ خلاصه اینکه بعد از دو هفته امروز رفتم و جارو رو گرفتم و به محض رسیدن به خونه زدمش به برق و امتحانش کردم.

مادرم دو-سه روز قبل سرشون درد گرفته بود به طوری که حس می کردن این شکل درد رو دارن برای اولین بار تجربه می کنن؛ به اصرار من امروز اومدن پیش یکی از دوستانم که متخصص مغز و اعصاب بودن و ایشون مادر رو معاینه کردن. الحمدلله مشکل خاصی نبود با این وجود توصیه کردن بیشتر استراحت کنن.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

تا انتخابات (۲)

همیشه معتقد بودم که آدم ضعیف، آن کسی است که حاضر به پذیرش خطا نبوده و وقتی علم به خطای خود پیدا کرد، حاضر به عذرخواهی و طلب بخشش نباشد و اتفاقاً آدم قوی آن کسی است که عذرخواهی می کند و انقدر روحش بزرگ است که خود را با یک طلب بخشش، ضعیف نمی شمرد.
حالا اگر این پذیرش خطا در مسائل اجتماعی باشد، قضیه اش فرق می کند چراکه ممکن است با یک دفاع غلط و یا یک موضعگیری اشتباه – بسته به جایگاه افراد – آفتی بزرگ گریبانگیر جامعه شود چراکه فرد هرچه جایگاه مهمتری را به خود اختصاص داده باشد، به همان اندازه مرکز توجه مردم خواهد بود و بسیاری رفتار خود را با اعمال وی هماهنگ می کنند. اینجا ممکن است عذرخواهی چیزی را حل نکند ولی همین که طرف به خطای خود پی برده، حداقلش این خواهد بود که دیگر راه تکرار آن را می بندد.
با توجه به این اصل، می توان امروز آدم های ضعیف و قوی را در جامعه دید جائی که حضرات تک به تک به خطایشان در دفاع های کذائی از رئیس دولت فعلی پی برده اند ولی نه اینکه حاضر به پذیرش آن نیستند که حتی در نمازجمعه، با حمله به این آن تلاش می کنند روی آن خطا  سرپوش گذارند به جای اینکه بدانند مردم بین حرف های فعلی آن ها و حرف هایی که در این هشت سال از آن شنیده اند، قیاس می کنند و آن زمان است که این عدم پذیرش خطا را ملاک قرار داده و اتفاقاً در انتخابات جدید به فردی روی می آورند که حضرات به دنبال تخریبش هستند.

این یک واقعیت است که وقتی رخدادهای سیاسی در مدت زمانی کوتاه رخ می دهند، مردم آنها را از یاد نبرده و با حساسیت آنها را پیگیری می کنند؛ این آن اصلی است که در این انتخابات اثرگذار خواهد بود.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

باز هم مریضی محمدطاها

این مریضی محمدطاها خیلی بیش از همۀ کسالت هاش به طول انجامیده به طوری که من و آمنه بیست روزه نتونستیم او رو برای زدن واکسن یک سالگیش ببریم و هر روز یا تب داشته و یا بی حالی ناشی از مریضی او رو دربرگرفته بوده؛ به هر صورت چاره ای نیست و باید صبر کرد تا حالش بهتر بشه اگرچه دیشب چهارمین شبی بود که من و آمنه تا صبح حتی پلک هم نزدیم و این موضوع واقعاً اذیتمون می کنه.

قم همیشه محک خوبی برای این بوده که آدم بفهمه مذهبیون جامعه به چه کسی رای خواهند داد و وقتی در کوچه و بازار به جز اسم هاشمی و مشائی، آدم چیزی نمی شنوه کمی نگران می شه. طبیعی است که رای دادن به هاشمی برای علاقمندان به انقلاب و افرادی که نگران آینده کشور هستند توجیه داره ولی واقعاً شنیدن اسم مشائی برای آدم عجیبه اون هم از افرادی که وجهۀ مذهبی دارند.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۲ پاسخ

روزهای منتهی به انتخابات (یک)

در عرض این چند روز گذشته که فضای شبه انتخاباتی بر کشور حاکم شده، اون چیزی بیش از همه نظر من رو نسبت به خودش جلب کرده نوع اظهارنظرهای سیاسی جناب قالیبافه که با اون چیزی که تلاش کرده بود در طول این هشت سال از خودش به نمایش بگذاره، در تعارضه. این تعارضی که عرض می کنم به این جهته که نوع مواضع ایشون در طول این سالها به شکلی بوده که حتی بخشی از دوستان اصلاح طلب گمان می کردن که با توجه به پتانسل اجرائی ایشون و موفقیت های نسبی ای که در شهرداری تهران داشتن، می شه از ایشون به عنوان یک کاندیدای مطلوب دفاع کرد ولی نوع گفتار و مواضع ایشون در طول این هفته، حقیقتاً خیلی از دیدها رو تغییر داد و نه اینکه اون دوستان اصلاح طلب رو دچار تردید جدی در نوع نگاه سابقشون کرد که حتی بخش قابل توجهی از غیرسیاسیون رو هم دچار حساسیت کرد که آیا می شه به فردی برای ریاست جمهوری اعتماد کرد که با افتخار از برخی رفتارهای تند در دوره هائی از مسؤولیتش دفاع می کنه.

به نظر می رسه انتخابات ریاست جمهوری یکی از برکاتش اینه که افراد اجازۀ صحبت کردن دارن و البته این صحبت ها گاهی می تونه اثر عکس بگذاره و کاندیداها اعتبار کسب کرده شون رو به جای اینکه تثبیت کنن، از دست بدن.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۴ پاسخ

سه روز تعطیلی

سه روز این وبلاگ تعطیل بود و دلیلش عدم پرداخت شارژ سالانه اعلام شد در حالی که سابقاً سر هر سال وقت پرداخت هزینه که می شد، مثلاً یک هفته قبلترش اطلاع می دادن ولی امسال یهو سایت رو آوردن پائین و در نتیجه من سه روز تمام مشغول خواهش و تمنا بودم تا دوباره بتونم سایت رو بیارم بالا و در نتیجه امروز موفق به این کار شدم.

محمدطاها سه روزه که مریض شده و البته من تلاش کردم همون داروهائی رو بهش بدم که در مریضی های مشابه قبل از دکتر گرفته بودم ولی ظاهراً داروها کارساز نیست و باید فردا یه سری به دکتر بزنم. امیدوارم مشکل خاصی نباشه.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۲ پاسخ

حقوق بشر در نهج البلاغة

با خستگی تموم از خواب بیدار شدم در حالی که بدنم حسابی درد می کرد ولی چاره ای نبود و باید به روضۀ دفتر می رسیدیم؛ از طرفی مهمون هم داشتیم و باید به خانواده هم کمی کمک می کردم اگرچه منصفانه اش اینه که هیچ کمکی نکردم.

برای عصر هم با این وجود که اصولاً جمعه عصرها دفتر نمی ریم، قراری رو تنظیم کرده بودم تا آقای شجاع پوریان بیان؛ بحثی علمی داشتند راجع به حقوق بشر از دیدگاه امیرالمومنین(ع) با نگاهی به متن نهج البلاغه. بحث خوب و قابل استفاده ای بود.

 

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۴ پاسخ

عروسی روح الله

 

عروسی برادر کوچک ترم - روح الله

عروسی برادر کوچک ترم - روح الله

دیشب عروسی برادرم روح الله بود و من از دو شب قبل، یکی به همین دلیل و درگیری های حاشیه ایش و دیگری به دلیل عدم دسترسی به اینترنت مناسب، نتونستم مطلبی بنویسم و اون رو در وبلاگ به روز کنم.

حقیقتاً وقتی که خودم ازدواج کردم و یا وقتی که محمدطاها به دنیا اومد، انقدری احساس بزرگ شدن بهم دست نداده بود تا وقتی که دیشب روح الله رو در لباس دامادی دیدم و شاید وقتی به عنوان برادر بزرگتر به میهمان ها خوشامد می گفتم، این حس بیش از همیشه در من مشهود بود.

یک میهمانی تقریباً خصوصی با جمع محدودی از اقوام برگزار شد تا روح الله و همسرش زندگی مشترکشون رو شروع کنن. امیدوارم که خوشبخت بشن.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

هاشمی یا خاتمی!

اون چیزی که تا این لحظه تقریباً مسجل شده، اینه که بین آقایون خاتمی و هاشمی، در نهایت یک نفر کاندیدای ریاست جمهوری خواهد شد و البته بین این دو نفر تفاوت های اساسی وجود داره و برای مثال میزان رای هر دو با یکدیگر متفاوته و البته به نظر من سبد رای اونها هم با هم فرق داره. شکی در این نیست که رای خاتمی، رای قابل توجهی است و در این جهت بر آقای هاشمی می چربه ولی می شه با در کنار هاشمی قرار گرفتن سید،  کمیت رای رو تغییر داد؛ از طرف دیگه برای مثال هاشمی به طور حتم بخش قابل توجهی از روحانیت و همینطور مرجعیت رو پشت سر خود خواهد داشت و غیر از این ها افرادی هم به او رای خواهند داد که در سال ۸۴ رئیس دولت فعلی رو بر او ترجیح داده بودند و امروز متوجه خطاشون شدند. در این مورد آخر حداقل با افرادی شخصاً صحبت کردم که وقتی شنیدم کاندیدای مطلوبشون هاشمی است، اصلاً برام قابل باور نبود!

با این وجود به نظرم می رسه اگر این فرد نهائی آقای هاشمی شد، باید خطای سال ۸۴ رو دیگه تکرار نکنه و در زمان باقی مانده حداقل به مراکز استان ها سر بزنه که به قول پدر در ایران کاندیداها باید از مردم رای بگیرن و الا مردم همینطوری به کسی رای نمی دن!

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۴ پاسخ

سفر نیم روزه به تهران

قبل از ظهر رفتم تهران تا در یک جلسه ای شرکت کنم و بلافاصله بعد از پایان کارم و زودتر از اینکه گرفتار ترافیک تهران بشم، برگشتم تا به کارهای امروزم در قم هم برسم. به صورت واضح دیگه توان رانندگی گذشته رو ندارم؛ ظاهراً این بیماری اخیر اثرش رو گذاشته.

عصر هم با وجود اینکه جلسۀ استفتاء بود، دفتر نرفتم و وقتم رو در اختیار آمنه و محمدطاها قرار دادم تا بتونن یکی – دو تا از کاراشون رو که انجامش بدون من ممکن نبود رو انجام بدن.

پارکینگ خیلی بزرگ جدیدی زیر صحن جدید حرم احداث شده که مشکل پارک کردن رو به صورت کامل حل کرده و مثلاً آدمی مثل من که به دلیل مشکل پارک کردن، با ماشین اون سمت نمی رفت، این مشکل براش حل شده و همین امروز به راحتی ماشین رو پارک کردیم و بعد از کمی قدم زدن، رفتیم و به کارامون رسیدیم. بالاخره کار خوب رو هم باید گفت.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

اسلام در اروپا

یکی از دوستان زنگ زد که یکی از اساتید ایرانی یکی از دانشگاههای آلمان، سؤالاتی در مورد مسائل شرعی داره و می خواد پدر رو ببینه؛ وقتی بهش اختصاص داده شد و بعد از اینکه اومد، از مشکلات مسلمانان اروپا گفت و اینکه چیزی که به عنوان اسلام در حال معرفیه، نه اینکه چهرۀ خوبی از شرع به تصویر نمی کشه که هر روز هم داره به اعتبار موضوعات دینی لطمه می زنه. او از برخی کانال های ماهواره ای هم حسابی ناراحت بود و می گفت به سؤالات و دغدغه های موجود دامن می زنن و مشکلی رو هم حل نمی کنن. البته پدر نه تایید و نه رد کردن این حرفها رو ولی توصیه کردن منابع اصیل اسلامی – شیعی رو باید در دسترس داشته باشن و از اون طریق پاسخ سؤالات رو بدن و گفتن که در تهیه اونها حاضرن این دوستان رو کمک کنن.

درس ها هم دوباره از سر گرفته شد.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

افراطی گری

دیشب حوصله ای برای نوشتن نداشتم؛ یعنی سوزش سینه ای که بواسطۀ استشمام دود غلیظ برام ایجاد شده بود، حوصله ام رو از بیخ برده بود، اگرچه این درد کماکان با منه و اذیتم می کنه.

درس های حوزه صبح امروز به دلیل قضیۀ تاسف بار تخریب بارگاه حجر بن عدی تعطیل بود؛ اتفاق عجیبی است این تخریب و البته به نظر می رسه به همین مورد هم خلاصه نشه کما اینکه امروز به مزار جعفر ابن ابیطالب در اردن هم حمله شد. با این وجود اون چیزی که خیلی نگران کننده است، شیوع افراطی گری در خیلی از کشورهاست که باید نسبت بهش حساس بود و از اون اعلام برائت کرد.

 

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

کت و شلوار

یه مدتی بود که تصمیم گرفته بودم یه کت و شلوار بدوزم و اون موقعی که گرفتار کسالت بودم، یه روز به آمنه گفتم که ببینه توی وسایلش پارچه ای داره که به این درد بخوره یا نه و او هم گفت که نداره. توی همین بحث ها، یکی از دوستان بزرگواری که لطف کرده و به عیادت اومده بودن، زحمت کشیده و پارچۀ کت و شلواری خوبی برای من آوردن و خلاصه اینکه آمنه می گفت کاشکی یه چیز بزرگتر از خدا خواسته بودی. چند وقت پیش هم یه روز با آقا هادی رفتیم تهران و پارچه رو دادیم به یکی از دوستان تا زحمت دوختنش رو بکشه و دیروز ایشون زنگ زد که کت و شلوار آماده است و بیاید و ببرید و به همین جهت صبح امروز با آمنه و محمدطاها شال و کلاه کردیم و رفتیم تهران تا هم لباس رو بگیریم و هم آمنه بعد از مدتها یه چرخی توی تهران بزنه.

کت و شلوار خوبی شده و از قضا هر چی اصرار هم کردیم این دوست خوبمون ازمون پول نگرفت و خلاصه یه دست کت و شلوار از آسمون برامون افتاد!

 

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۵ پاسخ

روز مادر

برای روز مادر هرچی فکر کردیم برای مادرم چی بگیریم، ذهنمون به جائی قد نداد تا اینکه امروز تصمیم گرفتیم دست مادر رو بگیریم و ببریمش بیرون و ببینیم چی لازم داره تا براش تهیه اش کنیم و مادرم هم از اول تا آخر گفت که هیچی لازم نداره!

امروز وسط درس به این دلیل که گفتن فردا درس ها تعطیله، پدر گفتن که چون فردا هم عیده و هم تعطیل، می خوان به طلبه هاشون عیدی بدن و البته این رو هم گفتن که این عیدی برای خانم های طلابه و آقایون حواسشون باشه که اونها رو به خانم هاشون برسونن.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۴ پاسخ

بارسای قهرمان

وقتی بارسا گل دوم رو – اونهم گل به خودی – خورد، تلوزیون رو خاموش کردم و اومدم نشستم پشت کامپیوتر تا پست امشب رو بنویسم. انصاف قضیه اینه که امیدی به برد امشب نداشتم اگرچه همیشه معتقد بودم تنها تیمی که در دنیا توان بازگردوندن بازی به سمت خودش رو داره، بارسلوناست ولی نه این تیم و نه در برابر بایرنی که به نظرم بی نقص ترین تیم دنیاست. با این وجود معتقدم اگر بارسلونا و این چهار – پنج سال بازی های اخیرش نبود، الآن هم بایرن در این وضعیت نبود و این بارسا بود که با بازی های خوبش، فوتبال دنیا رو یه پله ارتقاء داد.

 

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

خاطره ای از بازنگری قانون اساسی

بعد از نماز ظهر و عصر، پدر گاهی گعده می کنند و بیشتر وقتها یک بحث علمی رو طرح می کنن و راجع بهش حرف می زنن و البته گاهی هم پیش میاد که خاطره ای نقل می کنند و یا وقتی سؤالی پیرامون مسائل مختلف می شه، از گذشته ها مثالی میارن؛ مثلاً امروز بحث بازنگری قانون اساسی که شد، ایشون از دو پیشنهادشون در اون جلسات گفتند که هیچکدوم عملی نشد و یکی از اونها پیشنهاد حضور افراد غیر روحانی در خبرگان بود. ایشون می گفتند که در بازنگری طرح شد که بالاخره یکی از ویژگیهای رهبری اجتهاده که تشخیصش با مجتهدینه ولی مثلاً مدیریت هم جزو ویژگی های رهبری است و برای این موضوع می شد از اساتید مدیریت هم استفاده کرد.

محمدطاها دوروزی است که هی زمین می خوره و بینی اش اذیت می شه؛ الآنم حسابی دماغ آقا باد کرده و شبیه بوکسورها شده.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

دندانه های کلید

تب شدید محمدطاها و نخوابیدن و ناله های دیشبش، ما رو راهی دکتر کرد و وقتی فهمیدیم گلوش مجدداً عفونت کرده، فهمیدیم که باید برای یک مدتی حواسمون رو حسابی جمع کنیم؛ احتمالاً این سرد و گرم شدن هوای قم عامل این وضعیته.

در پاسخ به سؤال یکی از طلاب در مورد اینکه آیا اعدادی که برای بعضی از اذکار در برخی ادعیه آورده شده رو باید عیناً بهشون عمل کرد یا می شه اونها رو کم و زیاد کرد، پدرم گفتن که برخی از این اعداد برای اذکار خاص، در حکم دندانه های کلیدند و تا این دندانه ها درست نباشند، قطعاً درب رو باز نمی کنند. تعریف جالبی بود.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

صفائیه و تمیز کردن بهارخواب

برای انجام کاری رفتم خیابون صفائیه؛ با اینکه دفتر نزدیک صفائیه است، ولی گهگاهی که کاری پیش بیاد به این خیابون می رم و هر باری هم که می رم، حس می کنم قیافۀ آدم ها و تیپ هاشون عوض شده. یادمه وقتی که ما دبیرستان بودیم، حتی جرأت نداشتیم با لباس آستین کوتاه بریم صفائیه که یقیناً برامون حرف و حدیث درمی آوردن.

بهارخواب خونه رو مدتی بود که قرار بود به توصیۀ آمنه خانوم تر و تمیز کنیم و ازش در بهار فعلاً خنک قم استفاده ببریم، منتهی به دلیل کسالتی که پیش اومد، مدتی این وظیفه به تاخیر افتاد تا اینکه بالاخره امروز جارو و خاک اندازی دست گرفتم و عصر تمیزش کردم. فکر کنم از فردا بشه غروبا اونجا نشست و خستگی کارهای روزانه رو با خورد یه چای برطرف کرد!

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

روز تعطیل

صبح وقتی موبایلم رو برداشتم که ببینم چه خبره، دیدم که ۲۵ تا تماس پاسخ داده نشده دارم و این در حالی بود که من هیچ زنگی نشنیده بودم و در همین بین دیدم داره باز زنگ می خوره در حالی که صدائی نمیاد و تازه فهمیدم که گوشی قاطی کرده و مجبور شدم یه بار خاموش و روشنش کنم؛ وقتی هم که رفتیم دفتر، تازه فهمیدم که چقدر افراد مختلف رو معطل کردم و شاید اگر متوجه زنگ تلفن ها می شدم، اینطوری نمی شد.

وقتائی که خونه مهمون دارم، روزهای منتهی به میهمانی رو آمنه کار می کنه و روزهای بعد رو من ولی الآن که دیگه به دستور دکتر کارهای سنگین رو دیگه نمی تونم انجام بدم، دیگه قبل و بعد نداره و آمنۀ بی نوا مجبوره همۀ کارهای خونه رو تنهائی انجام بده؛ با این وجود گاهی تلاش می کنم توصیه های دکتر رو نادیده بگیرم.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

تولد محمدطاها

تولد محمدطاها

تولد محمدطاها

واقعاً باورکردنی نیست که یک سال از سالروز تولد محمدطاها گذشت و انگار که همین امروز بود که خبر تولدش رو به من دادن و در واقع من مهمترین خبر زندگیم رو شنیدم.

جشن تولد یک سالگی محمدطاها رو به یک میهمانی خانوادگی تبدیل کردیم تا دور هم باشیم؛ البته حدود دو هفتۀ قبل و به این دلیل که خاله و پسر خاله های محمدطاها هنوز قم بودند هم چنین برنامه ای داشتیم و می شد گفت یک تولد زودرس براش گرفتیم ولی امروز رسمیش کردیم.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | ۲ پاسخ

کاندیداهائی که می آیند و کاندیداهائی که نمی آیند!

با نزدیک تر شدن به زمان انتخابات ریاست جمهوری، رفت و آمد کاندیداهای ریاست جمهوری به قم بیشتر می شه و در این بین افرادی هستند که میان و مشکلی با انتشار خبر دیدارشون ندارن و برخی هم تلاش می کنن این موضوع رو یواشکی انجام بدن؛ مثلاً همین دیشب  موردی رخ داد که یکی از دوستان قدیمی پدر که قبلاً تماسی گرفته بود که “مدتی است دلم برای شما تنگ شده” به دیدن ایشون اومد و تقریباً وقتی می خواست آروم آروم پاشه و بره، رو به آقای بیات کرد که از طرف فلانی اومدم و ایشون خیلی علاقمندند شما رو ببینن و ….

تلقیم بعد از عمل جراحی اینه که هنوز بهبودی کامل پیدا نکردم و این موضوع زمانهائی مشخص می شه که کمی کار اضافه انجام می دم؛ فکر کنم دوران نقاهت رو زودتر از زمانی که باید، به اتمام رسوندم.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

مجلس ختمی در تهران

مادر یکی از دوستان صمیمی قدیم – البته بهتره بگم صمیمی ترین دوست دوران دانشگاهم – از دنیا رفته بود و من دیروز در جریان قرار گرفتم و اگرچه نشستن پشت فرمون برام کمی سخت بود، با این وجود راهی تهران شدم تا هم یاد اون مرحومه رو زنده کرده باشم و هم این دوست قدیمی رو بعد از سالها ببینم؛ سالهائی که بین من و او به دلیل شاید سوء تفاهماتی، دیواری سرد کشیده شده بود و شاید این درگذشت تلخ، ارتباط سرد ما رو به گرمای گذشته تبدیل کنه.

هوای تهران بسیار خوب بود به طوری که می شد ازش عکس گرفت و اون رو به کارت پستال تبدیل کرد.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | یک پاسخ

رای به آقای وزیر سابق!

تصاویر منتشر شده از “جناب لنکرانی” در محضر مرادش “جناب آیت الله مصباح” آدم را یاد “بیعت” کردن می اندازد اگرچه انصافاً آقای لنکرانی، آدم صادقی است و این ارادت را منکر نمی شود…
با این وصف عقل سلیم اقتضا می کند نوع دفاع آیت الله از این وزیر سابق را با نوع دفاع آیت الله از رئیس دولت فعلی سنجید و سپس به رای دادن به او فکر کرد؛ جائی که او یک روز آن آقا را مورد تایید “حضرت ولی عصر(عج)” می خواند و امروز او را منحرف!
اگرچه به نظر می رسد نوع گفتمان طلبکارانۀ جریان مطبوع آقای وزیرسابق و مراد بزرگوارشان، حداقل این تامل را در اذهان مردم بوجود می آورد که “آخر مگر همین ها با شکل دفاعشان، این وضعیت را به سر کشور نیاوردند؟”

 

Share This Post
ارسال شده در پست های ویژه | ۳ پاسخ

تولد

روز تولدم با بقیۀ روزهای مشابه فقط یه فرق داشت و اون هم اینکه امروز روز تولدم بود که بقیه روزها این ویژگی رو نداشتن و الا نه جای خاصی رفتم و نه کار خاصی کردم به جز اینکه یک شاخۀ گل بسیار زیبا هم از همسرم کادو گرفتم.

قبل از رفتن به دفتر، بعد از یه ماه رفتم و ماشین رو هم شستم؛ شاید دلیل چند قطرۀ بارونی که امروز بارید همین بوده باشه.

 

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

حضور در مراسم تشییع و تدفین

از یک طرف برای رسیدن سالروز تولد نزدیکانم خوشحال می شم و از یه طرف ناراحت؛ خوشحال می شم چون که اصولاً از تبریک گفتن و کادو دادن لذت می برم ولی ناراحت می شم از اینکه می فهمم یکسال دیگه از عمر گذشته و وقتی به سپری شدنش توجه می کنم، می بینم که چه زود گذشته و چه فرصت هائی در این مدت زمان از دست رفته. با این وجود باید تلاش کرد که سال بعد و در چنین روزهائی، این غبطه ها رو نخورم.

امروز عصر در مراسم تشییع پدر دکتر تاجرنیا هم شرکت کردم و بعد از نماز مغرب، پدرم که کمی بی حال هم بودند گفتند که ولو برای یک دقیقه هم که شده، به دکتر تسلیت خواهند گفت و به همین دلیل با هم راهی مسجد شدیم و پدر هم حضوراً به ایشون تسلیت گفتند.

 

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید:

هفتۀ خانواده

دیشب ساعت سه بود خوابیدم و با صدای محمدطاها که همزمان شده بود با صدای اذان صبح، از خواب بیدار شدم و بعدش هم دوباره که خوابیدم، ساعت هفت و نیم با اس ام اس آقا هادی از خواب بیدار شدم که برای یک ربع بعدش قراری گذاشته بودیم تا جائی بریم و این بیرون رفتنم از قم، باعث شد تا دو مین هفته ای باشه که روضه های هفتگی دفتر رو اینجا نباشم.

از فردا یک هفته ای تولد داریم و منم اسم این هفته رو گذاشتم “هفتۀ خانواده” و دلیلش هم اینه که فردا تولد آمنه است و پس فردا تولد خودم و ۵ روز بعد از من هم تولد محمدطاها.

Share This Post
ارسال شده در خاطرات و خطرات | پاسخ دهید: